![]() |
![]() |
|
| زندگی زیباست .... |
|
طبقه روحانيون و كاهنان ؛ مصريان عقيده داشتند كه آتور خداى دنياى مردگان است . اوست كه مردگان را محاكمه مى كند. اگر ميت در حال حيات برخلاف خواست خدايان رفتار كرده باشد، مورد خشم و غضب آتور قرار خواهد گرفت و اگر خدايان از او راضى باشند، آتور نيز راضى خواهد بود. عذاب آتور مسلط كردن غول وحشتناكى بر ميت بود كه ميت گناهكار را مى خورد ((كاهنان سود جو و نيزنگ باز مصرى مردم را وامى داشتند تا براى كاميابى مردگان خود و نجات آنان مرده نامه اى بخرند (كه در آن طلسماتى نقاشى شده و افسون و اورادى از طرف كاهنان بر آن خوانده شده بود) تا سبب مغفرت در نزد ((اوزيريس )) خداى اموات شود.)) عقايد باستانى روم ؛ خدايان رومى ؛ پانتئون خدايان رومى ؛ فرجام ؛ كتاب شناسى ؛ دين و مذهب يونانيان در مواقع مهم از خدايان استشاره مى نمودند و براى اين كار بقاع متبركى داشتند كه ((هاتف خدايان )) شمرده مى شد و به سوالات ايشان جواب مى داد. اين گونه بقاع از دويست تجاوز مى نموده ؛ ولى از همه معروف تر حرم ((آپولون )) در ((دلف )) بود. دلف در پاى كوه ((پارناس )) در محلى قرار داشت كه ((آپولون )) مارپيتون را با تيرهاى خود در آن جا كشت . آپولون اراده خود را به وسيله كاهنه اى (لاپيطى ) به مردم مى رسانيد. روزى كه براى استخاره معين مى شد، لاپيطى در برابر گودالى روى سه پايه اى مى نشست . از گودال بخار گوگردى خارج مى شد و او را به حال هذيان مى انداخت و الفاظى مقطع مى گفت كه كاهنان براى مؤ منين بيان مى كردند. هيچ معبدى آنقدر زوار نداشت ، چنانكه از تمام بلاد يونانى نشين دور و نزديك براى استخاره از هاتف دلف مى آمدند و در تمام امور از او استشاره مى نمودند. مثلا يكى در باب اختيار همسر و ديگر راجع به مسافرت با او مشورت مى كرد. براى ريختن شالوده يك آبادى يا اقدام به جنگ و صلح استخاره را ضرورى مى دانستند. از اين رو هاتف دلف كه در واقع خود كاهنان بودند، نه فقط نفوذ مهم مذهبى داشت ، بلكه در سياست نيز موقع بلندى يافت و شهرتش به جائى رسيد كه اجانب هم از او استخاره مى نمودند و براى وى هدايا مى فرستادند. در يونان بعضى جاها زيارتگاه بيماران بود، زيرا خدايان آنجا به شفاى هر عيب و علتى شهرت داشتند. معروفترين خداوندان شفا دهنده ، آسكله پيوس يا اسكولاب و مشهورترين حرم او در اپيدور واقع در خليج اژه بود. بيماران دسته دسته به اپيدور مى آمدند، ابتدا به حمام مى رفتند، خود را طيب و طاهر مى كردند، روزه مى گرفتند و قربانى مى كردند، آنگاه يك شب در تاريكى دورن معبد بسر مى بردند. خدا بايد در آن شب بر آنان جلوه مى كرد و شفا مى داد. بيماران شفا يافته ، هدايائى تقديم مى كردند. عقايد و اديان ؛ ((هيرانا)) مفسر مذهب ((شين تو)) كه در قرن 18 و 19 ميلادى مى زيسته ، تجزيه تحليلى از دين ((شين تو)) دارد. او مى گويد: ((در اين مذهب همه مردگان به صورت خدا جلوه گر مى شوند و حوادث جهان طبيعت ، معلول كار مردگان است . اين مردگان هستند كه سرنوشتها را تعيين مى كنند، جهان را مسكون مى سازند و انسانها را پديد مى آورند، مزارع و كشتزارها را حاصلخيز مى سازند و موجب پيدايش فصول چهارگانه سال مى گردند. و هم آنان هستند كه بلا و قحطى و كارهاى خوب و بد از آنان صادر مى شود.)و ادامه مى دهد: ((اگر مردم ارواح را فراموش كنند، در زندگى با ناملايمات دست به گريبان خواهند بود. اين ارواح مردگان است كه پاداش مى دهند يا مجازات مى كنند، مردگان به زندگان احتياج دارند، پس بايد كه زندگان غذا و ما يحتاج مردگان را بر قبور آنان بگذارند.)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:23 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
جستجوی انسان و ماهيت اصلی آن
١ - سوال : آدميزاد را به مفهوم معنی چرا انسان ناميده اند؟ جواب : انسان اسم مبالغه است ومشتق از اُنس بوده، که معنی بسيار زود خوی گيرنده يا عادت يابنده به هر چيز باشد، حتی به خانه و جای و حيوانات و غيره اشيای که به ماحول خود می بيند پس از مدتی چنان به آنها محبت يابد که از فراقش به اندازه ارتباط باطنی خويش رنج کشد و خوشگواريها بر او تلخ گردد، ولی از جدايی حضور حضرت کبريا جل جلاله نا راحت نبوده و حتی احساس هم نمی کند. ٢ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجود دو پای، که همه اين کاينات برای او و او برای معرفت وشناسايی خدا جل جلاله بوده تا به درک کامل طرز مبارزه را با اعدای معنوی و ظاهری خدا و اهل وی جل جلاله از خود گرفته تا جای نهايی بنا نهاده وتا دم آخربرای آرامی خلق الله به غرض خوشنودی اوتعالی جل جلاله به تعميم عدالت در پرتو شيوع وحدت بکوشد.
سعدی رحمة الله عليه فرموده : ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری ٣ - انسان کيست ؟ جواب : انسان مخلوقی دارای درک منکشف باشد که خوب ميداند و می بيند که از ديد و واديد های اشيای بی جان و جاندار رفته رفته در او محبت راجع به آن چيز خلق می شود، ولی از اثر اين تماس يافتن به اشيا، در خود اين قدر انتباه اکثراٌ نمی گيرند که اگر نام خداوند جل جلاله را نيز همواره بگويد محبت حضرت او، در وی به ساده ترين صورت ايجاد می شود، اينجاست که وی از بنده گان صالح می گردد. ٤ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که اکثراً دوست دارد تا با خدای خود علاقهء خاص داشته باشد واين دولت را به زعم خود از طرق بسيار مشکلی به انواع تکاليف می خواهد به دست آورد، حال آنکه به عصر حاضر فقط از ياد خداوند جل جلاله در هر جا و مشاهده اشيا و از آن کمال و جمال صانع او تعالی جل جلاله را يافتن راه کوتاهتر و مؤثرترش باشد. ٥ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که به غرض مشاهدهء انواع اسرار اشيا و طرز استفاده از آنها خلق گشته تا هر چه خوبتر وبهتر خالق اين همه بحرو بر مرئی و نامرئی را با کمال و جلالی که دارد بشناسد و هنوز هم از او به عجز و زاری بخواهد و مساعی لازم در طلب آرامی خلق الله برای رضای خدا جل جلاله بنمايد تا انعام و اکرام خيلی ها بالاتر و ارزشدارتر را دريابد.
٦ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که از خود هيچ وقت نپرسيده است واين سوال را کمتر کرده باشد که چرا اين همه اشيا را به روی چه تصرف و برای چه مقصد به او داده اند؟ بلی ! برای دريافت شناسايی خدا جل جلاله و خالق و اعظم جل جلاله و صانع و اتم و اکمل، اين همه نظام را به او بخشيده و به دسترس اختيارش قرار دادند. ٧ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که از ديدن کارنامه يی که کسی کرده است بر او هزاران بخشش و تکريم روا دارد، ولی با ديدن اين همه نندارتون (دنيا) خلق شدهء حضرت او جل جلاله اعتراف بر عظمت و مساعی به دريافت حقيقت معرفت را با وی جلت عظمته نکند و کمتر به جستجوی اين فضيلت توجه نموده است. ٨ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که می کوشد اگر بتواند رئيس و يا زعيم اجتماع و يا دستگاه را بشناسد و به او معرفت حاصل کند، ولی با خالق و صانع اين همه نظام عيان و نهان که خدای اکبر جل جلاله در بحر و بر و غيره افلاک و کرات ديگر است تلاش ندارد که بشناسد و يا دريابد ويا لااقل با او معرفت حاصل کند. ٩ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که چقدر منور شود خوش دارد با منوران و حتی با سياستمداران عمده ارتباط و معرفت تام بيابد، اما با تأسف برای ارتباط با خالق و صانع خود به اين آرزو جز عدهء قليل نرسيدند و حتی در خود ايجاد چنين ذوق و عشق را ننمودند. ١٠ - انسان کيست ؟ جواب : انسان چنان موجودی که در هنگام توفيق يافتن به کدام ابتکار عمل يا فکر در کوايف علمی يا روحی که توجه ودنبال کردن آن را به او خداوند متعال جل جلاله داده است، رفته رفته ازين مساعی او را منکشف راز و اسرار می سازد، باری از خود سوال نمی کند که اين توفيق اگر زادهء مغز او باشد به امثال وی مغزهای عاليتر و حتی مستعدتر از هر نگاه به ملياردها است پس مساعی او، بهانه، و حقيقت آن، عطا و لطف خدای مهربان است که به اين شکرانه البته توفيق اضافه تر به او دهند و راه ارتباطش را با وی تعالی در صورت دوام بيشتر سازند. ١١ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که به مقابل مخالفت از اوامر خود بر مادونان هر که باشد خشم کند و حتی ميزند و جزای انتباهی ميدهد، ولی به مقابل مخالفت اوامر و نواهی او تعالی جل جلاله که در حقيقت اکثراً مفاد و بهبود حيات اجتماعی در آن مضمر است منقاد نبوده و جزايی در برابر آن از طرف خدای عيان و نهان جل جلاله را باور نمی کند. ١٢ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که برای مقتداران وقت اعتراف می کند که بايد به مخالفين خود جزا دهند، ولی برای خدای عظيم که او را خلق کرده است واز عدم به وجود آورده و عمر روزی مقرره اش را با غيره نعما همه ساله در هر جا که باشد می رساند ولی بازهم به او جل جلاله از کوتاهی فهم قانونی را قبولدار نبوده و جزايی هم در برابر مخالفت با وی جل جلاله تصور نکرده تمرد می نمايد. ١٣ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی ضعيفی که با همه دبدبه و طنطنهء ثروت و سرمايه، کوچکترين ميکروب او را از پا در می آورد. ١٤ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که همه از وی ترسند، ولی خود او از خودش نمی ترسد، با آن که هر چه ضرر ميرسد از انسانها بر انسان و انسانيت و امثال اوست. ١٥ - انسان کيست ؟ جواب : انسان موجودی که هر مخلوق به او اعتماد دارد، ولی خود شان به همديگر خود بدون از نظرداشتها اعتماد کمتر کنند. ١٦ - انسان کيست ؟ جواب : انسان انموذج است که اکثر خواص و رازهای اشيای جاندار و بيجان فلک و زمين او در وی ديده می شود، ازينرو او را برخی حکما «عالم صغير» گفته اند. تبصره : حالا که تا جايی بر ماهيت مقام شامخ انسانی وارد شديم و دانستيم، اساساً ناشکريهايی داريم و کرديم و از ديد هر شی بر صانع او آفرين گفتيم، ولی بر عظمت خدای عظيم با مشاهدهء اين همه انعام واکرام و انواع تخليق در جهان، هيچ احساس مسؤوليت نه نموديم. انتها خواستيم که با زعما و بزرگان دارای موقف و مقام ارتباط حاصل کنيم، ولی با خالق و صانع اين همه کون و مکان آرزوی ارتباط را نکرديم، با آنکه خلقت ما برای دريافت اين حقيقت درين سراچه آزمايش بوده و هست تا به علم مشاهداتی او تعالی جل جلاله ثابت شود آيا به مصنوعات او چنان محو می گرديم که وی جل جلاله را فراموش می کنيم يا در اثنای گرفتاری، حضور حضرت باری جل جلاله را هم بر خود نگران ودر امور نيک، جاذبه و کشش آن را در خويش نمايان ديده از بدکنشتی ها گريزان می شويم، يا خير ؟ و در پايان به اين نتيجه ميرسيم آيا به خداوند جل جلاله ارتباط و محبت می ورزيم يا به غير او که هرچه هست و هرجا هست. لذا، در برابر سوالی که اين ارتباط چطور قايم می گردد؟ اينک نظر شما را بر پاره يی از مطالب رمز وصول انداخته سپس به موضوع قصور و کوتاه نظری های انسانی در حال وجود خدا جل جلاله باز هم که انکار از وی تعالی جل جلاله می نمايند اندازيم و بعد از آن به مطالعهء اشيايی که دال بر عظمت کبريا جل جلاله بوده، نظر تان را معطوف ميداريم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:9 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 16:56 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
به استناد دست افزارهاي سنگي ساده اي كه از انسان در مناطق شرقي و جنوب شرقي قاره آفريقا به دست آمده است، از پيدايش انسان بر روي اين كره خاكي حدود چهار ميليون سال مي گذرد. اين دوره را انسان شناسان دوران " پارينه سنگي " ناميده اند و بر حسب تغييراتي كه به مرور زمان در كاراكتر شدن اين دست افزارها پديد آمده، دوران پارينه سنگي به سه دوره قديم، مياني و جديد تقسيم شده است. ايران در دوره پارينه سنگي ( Lower Palaeolithic ) بررسيهاي باستان شناسي – انسان شناسي در ايران امروزي براي شناسايي دوره پارينه سنگي، هم جديد و هم محدود است. به دليل همين دو امر، اطلاعات به دست آمده نيز بسيار ناچيز و در محدوده ظن و گمان است. ولي به نظر مي رسد كه با توجه به جغرافياي طبيعي و وضعيت اقليمي ايران، در اين سرزمين دستهاي كوچكي از انسان به صورت پراكنده قادر به زيست و تامين نيازهاي غذايي خود بوده اند. اين گروهها با جمع آوري فرآورده هاي نباتي كه در ايران به صورت خود رو قابل گرد آوري و استفاده بوده اند و همچنين با شكار حيوانات و صيد آبزيان و شايد پرندگان، غذاي مورد نياز خود را تامين مي كردند و در امر تامين غذا از ابزارهاي بسيار ساده و متناسب با تهيه نوع غذا از سنگ، چوب و استخوان حيوانات سود مي جستند. به دليل قدمت اين دوره، وسايل و ابزارهاي ساخته شده از چوب و استخوان به كلي از بين رفته است و فقط ابزارهاي سنگي را انسان شناسان با بررسيهاي باستان شناسي از قسمتهاي مختلف ايران جمع آوري كرده اند.
ارائه شده است، در صحت آنها هنوز نكات ابهام آميزي وجود دارد. ولي، از آنجا كه اين گزارشها در حال حاضر در نوشته هاي مربوط به اين دوره از حيات انسان در ايران، تا به دست آمدن مدارك دقيقتر، راه يافته است، ناچار به ارائه آنها به عنوان اسناد و مدارك دوره پارينه سنگي در ايران، مخصوصا" دوره قديم آن، هستيم. اين مدارك از سه منطقه ايران شناسايي شده اند كه عبارتند از:
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:55 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
شیر خورشید چگونه به روی پرچم ایران گذاشته و برداشته شد (ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است. محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند. به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند "
تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج
اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند. يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود. که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد. مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد . گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي در وسط آن قرار دارد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:20 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
نقاشي ايران به دنيا يک هنر مخصوص را عرضه کرده است که در نوع خودش بي مانند است. (Basil Gray) تاريخ هنر نقاشي در ايران به زمان غارنشيني برميگردد. در غارهاي استان لرستان تصاوير نقاشي شده از حيوانات و تصاوير کشف شده است. نقاشيها بوسيله (W.Semner) بر روي ديواره هاي ساختمانها در ملاير و فارس که به 5000 سال پيش تعلق دارند کشف شده است. نقاشي هاي کشف شده در مناطق تپه سيالک و لرستان بر روي ظروف سفالي، ثابت مي کند که هنرمندان اين مناطق با هنر نقاشي آشنايي داشته اند.
اين نقاشي هاي ديوارنما مناظر و تصاوير ايراني را نمايش ميدهند. همچنين تصاوير شاخه هاي درختي در اين نقاشي ها وجود دارند. باستاني ترين نقاشي هاي دوران اسلامي، که بسيار کمياب است، د ر نيمه نخست قرن سيزدهم به وجود آمده بودند. مينياتورهاي ايراني (طرح هاي خوب و کوچک) بعد از سقوط بغداد در سال 1285 ميلادي بوجود آمدند. از آغاز قرن چهاردهم کتابهاي خطي بوسيله نقاشي از صحنه هاي جنگ و شکار تزئين شدند.
مينياتورهاي مدرسه بغداد، کلاً سبک و روشهاي نقاشي هاي معمولي پيش از دوره اسلامي را گم کرده است. اين نقاشي هاي اوليه و بدعت کارانه فشار هنري لازم را ندارند. مينياتورهاي مدرسه بغداد اصلاً متناسب نيستند. تصاوير نژاد سامي را نشان ميدهد؛ و رنگ روشن استفاده شده در آن نقاشي را. هنرمندان مدرسه بغداد پس از سالها رکود مشتاق بودند که آيين تازه اي را بوجود آورده و ابتکار کنند. نگاه هاي مخصوص اين مدرسه، در طرح حيوانات و با تصاوير شرح دادن داستانها است. اگر چه مدرسه بغداد، هنر پيش از دوره اسلامي را تا حدي در نظر گرفته بود، که بسيار سطحي و بدوي بود، در همان دوره هنر مينياتور ايراني در تمام قلمرو اسلامي از آسياي دور تا آفريقا و اروپا پخش شده بود.
متخصاص هنر نقاشي بر اين باورند، که نقاشي در ايران در دوران تيموري به اوج خود رسيده بود. در طول اين دوره استادان برجسته اي، همچون کمال الدين بهزاد، يک متد جديد را به نقاشي ايران عرضه کرد. در اين دوره (تيموريان) که از سال 1370 تا 1405 ميلادي به طول انجاميد؛ هنر نقاشي و کوچک سازي به بالاترين درجه کمال رسيده و بسياري از نقاشان مشهور عمرشان را بر سر اينکار گذاشته اند. دو کتاب با ارزش از زمان بايسغر باقي مانده است؛ يکي کتاب "کليله و دمنه" و ديگري کتاب "شاهنامه". هنر کوچک ايراني در کتاب شاهنامه که در سال 1444 ميلادي در شيراز رنگ آميزي شده است، بخوبي مشخص است. يکي از اين طرح ها نشان دادن يک منظره زيبا از يک دادگاه ايراني است که به سبک چيني رنگ آميزي شده است. کاشي هاي سفيد و آبي ايراني همراه با فرشهاي زيباي ايراني بصورت هندسي نقش شده است. در يکي از کتابهاي دستنويس "خمسه نظامي گنجوي"، سيزده مينياتور زيبا بوسيله "ميرک" کشيده شده است.
ساختگي بودن، حساسيت، و هنر نقاشي هاي بغداد از طرحهاي کشيده شده در کتاب "خمسه نظامي" کاملا مشهود است. اين قطعه با ارزش و فوق العاده هم اکنون در موزه بريتانيا قرار دارد. در اين قسمت از معماران و مهندسان مشغول ساختمان سازي هستند. اين نقاشي در سال 1494 ميلادي در هرات نقاشي شده است. بهزاد، بهترين استاد سبک مدرسه هراتي، اين هنر را بسيار بسط داد. او سبک را اختراع کرد که قبل از او هرگز استفاده نشده بود. يکي از برجسته ترين کارها کتاب شاهنامه فردوسي است که در کتابخانه گلستان ايران قرار دارد. اين شاهنامه در زمان سلطان بايسغر که يکي از شاهزادگان تيموري بود؛ به سبک مدرسه هراتي نقاشي شده است. نقاشي هاي اين کتاب از نگاه رنگ آميزي و تناسب ترکيب دهنده تصاوير، در بالاترين حد زيبايي و استحکام قرار دارد.
در دوران صفويه مرکزيت هنر به شهر تبريز آمد. و برخي از هنرمندان هم در شهر قزوين ماندگار شدند. اما اصل سبک نقاشي صفويه در شهر اصفهان بوجود آمد. مينياتورهاي ايراني، در دوره صفويه در شهر اصفهان، از سبک چيني جدا شده و قدم در راهي جديد نهاد. اين نقاشان بعدها به سبک طبيعي متمايل شدند. رضا عباسي مؤسس سبک "مدرسه نقاشي صفوي" بود. در نقاشي هاي دوران صفوي دگرگوني بسيار عالي در نقاشي ايراني رخ داد. طرحهاي اين دوره يکي از بهترين و زيبا ترين و با سليقه ترين طرحهاي نقاشان ايراني است که نشان دهنده ذوق نقاشان ايراني است. مينياتورهاي خلق شده در اين دوره(مدرسه صفوي)، هيچکدام منحصراً با هدف مزين کردن کتابها کشيده نشده اند. سبک صفوي بسيار بهتر و ملايم تر از سبک مدرسه تيموريان (هراتي) و مخصوصاً سبک مغولي است.
نقاشي هاي دوران قاجاريه (قرن شانزدهم ميلادي) يک ترکيبي از سبک هنرهاي اروپايي کلاسيک و سبک و تکنيک مينياتورهاي دوران صوفي است. در اين دوران "محمد غفاري (کمال الملک)" سبک کلاسيک اروپايي را در ايران رواج داد. در اين دوران سبکي از نقاشي بوجود آمد که بنام "قهوه خانه" شناخته شد. اين نوع نقاشي يک پديده جديد در تاريخ هنر ايراني است. سبک "قهوه خانه" عامه پسند و مذهبي است. موضوعات اين سبک بيشتر تصاوير پيامبران و امامان، شعائر مذهبي، جنگها و نام آوران ملي بودند. "قهوه خانه ها" رفته رفته جاي خود را در بين مردم معمولي باز نمودند. در اين مکان داستان سرايان و نقالان داستانهاي حماسي و مذهبي را براي مردم بازگو ميکردند. هنرمندان همان داستانها را بر روي ديوارهاي اين "قهوه خانه ها" نقاشي کرده بودند. قبلا در گذشته که پادشاهان و اشراف زادگان نقاشان را پشتيباني ميکردند؛ اما اينبار هنرمندان به درخواست مردم عادي آن مناظر را بر روي ديوارها ميکشيدند و به اين کار علاقمند بودند. در بيشتر اين قهوه خانه ها اين مناظر که بيشتر به درخواست عمومي بود رنگ آميزي شده بود. زيباترين مثالها در موزه اصلي تهران و همينطور در بعضي از موزه هاي خصوصي داخل و خارج از کشور نگهداري ميشود. نقاشي هاي ايراني، يک نوع ملاحت را که بي شباهت به هر چيز ديگر است به تماشاگر عرضه ميکند. آنها يک ارتباط بيکران با داستانهاي حماسي نگه داشته اند. نقاشي ايراني، بعنوان يکي از بزرگترين سبکهاي نقاشي در آسيا مطرح است. آسمان هاي روشن (آبي)، زيبايي شگفت انگيز شکوفه ها و در ميان آنها انسانهايي که دوست ميدارند و انسانهايي که تنفر دارند، خوشگذران و افسرده، به موضوعات مختلف نقاشان ايراني شکل ميدهند. |
||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:13 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
ابوالهولابوالهول غول افسانههای مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بالهای عقاب و دارای کلهای شبیه سر زنان است. این موجود افسانهای کسانی را که موفق بهحل معمّای او نمیشدند میکشت. رمز ابوالهولاسرارآمیز بودن ابوالهول احتمالأ در ارتباط با تعهد و ادای سوگند هنرمندان و خالقین اساطیر است که بر اساس آن موظف بهحفظ اسرار و رموز عقاید و اندیشههای فرهنگی و عرفانی آثار خود بودهاند. این موجود افسانهای بیش از هر پدیده دیگری در ادبیات و فرهنگ، اقتدار اسطورهای خود را تثبیت نموده و بهنماد اعلی و عمیق علم و دانائی و هم بهنمودی از هلاک و نیستی شهرت یافتهاست. بسیاری از هنرپیشگان زن سینمای قرن بیستم که اسرارآمیز، شهوانی، حیلهگر و مرموز بودهاند با ابوالهول مصری واقع درجیزه تشبیه شدهاند. ابوالهول (یا اسفنکس از کلمه لاتینی اسفینکس و یونانی اسفیگس میباشد) هیکل عظیم اساطیری که هنرمندان مصری و بهتقلید آنان هنرمندان یونانی بهکرات مجسم ساختهاند. ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی بههیاکل مختلف مجسم میکردند. در مصر اسفنکس را بهشکل شیری نقش میکردند که سر او بهصورت سر دختری بود. محتملأ این هیاکل را بهقصد تعظیم و تکریم نیت که به زعم مصریها الهه حکمت و دانش بود برپا میکردند. در خرابههای بلاد باستانی مصر اسفنکسهای بسیار مشاهده میشود که از یکپارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگتر را ابوالهول خوانند که در بین دو هرم واقع شده و تنه این هیکل در زیر ریگها مدفون و پوشیدهاست و فقط سینه و سر او خارج از ریگ مشاهده میشود که بیست و هشت متر ارتفاع دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:52 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
خدايان يونان هگل در درس نظری زيبایی در دانشگاه برلين اشاره می کند که زيبا تر از مجسمه های خدايان يونان باستان به وجود نيامدند. اين مجسمه ها ايده آل زيبایی بدن انسان را در تصور يونانيان از خدايان به نمايش می گذارند. هگل اضافه می کند که هنرمندان قرون وسطی از زيبايی خدايان يونان فاصله گرفتند و ديگر اين نوع هنر برای آنها الگو بحساب نمی آمد. در دوره رمانتيک زيبايی بدن يونانی تبديل می گردد ، بنظر هگل، به زيبايی روحی (ذهنی) که در نقاشی های از حضرت مسيح بخوبی ديده می شوند. اين نقاشی ها درد و رنج خدای مسيحيان را به تماشا می گذارند که برای هگل اوج نمايش زيبايی روحی می باشند. هنرمند يونانی خدايان را کنده کاری کرده بودند و نقاشان عصر رمانتيک پسر خدا ، مسيح ، را به تصوير درآوردند. نقاشان تغيير شکل مسيح را که بعلت دردکشيدن صورت گرفته است نقاشی کردند و بدين ترتيب مقوله زشتی را به مبحث زيبايی اضافه نمودند: زيبايی زشتی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:43 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
|
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:9 توسط اولدوز طاهریان |
|
||||||||||||||||||
|
تقاطع
خلاصه داستان
چند داستان موازی که در نقطه ای با هم تلاقی می کنند در تار و پود فيلم پيچيده اند: زنی تنها که با پسر تازه جوانش امير، مشکل مفاهمه دارد. فروشی می کند. مردی که زنش او را ترک کرده و رهسپار خارج از کشور شده و حالا مرد، درک درستی از موقعيت و رفتار دختر نوجوانش ندارد.
است و قصد دارد در پی شوهرش به خارج از کشور مهاجرت کند. امير و پدرام، در حالتی مستانه، با اتومبيل خود، موجب سرنگونی اتومبيل بهناز و مهسا و مرگ آن دو می شوند. در تقاطع اين تصادف، قصه های موازی به هم می رسند و محملی برای پرداختن به روابط اجتماعی و خانوادگی آدمها فراهم می شود.
نقطه تقاطع آثار قابل توجه، هنوز در انتظار و اميد دريافت پروانه نمايش هستند، بر پرده رفتن تقاطع ابوالحسن داودی، تا حدودی پاسخگوی ذائقه سينمادوستان است.
فيلمنامه محکم، ساخت و پرداخت دقيق و صحنه های باورپذير، فيلم را به لحاظ کيفی در طبقه ای بسيار فراتر از آثار مشابه قرار می دهد.
بنيادين آن با دقت و آگاهی کامل انتخاب شود. کليه اجزای شکل دهنده اين نقطه ـ تدوين، زمان بندی و ضرباهنگ لحظه ای، طراحی، صدا، جلوه های ويژه ـ با نهايت ظرافت و دقت ممکن در سينمای ايران پرداخته شده است.
شکل گيری اين مقدمه شده است.
حدود يک چهام فيلم سپری شده است. فيلمساز، لحظه تقاطع را نه در يک ششم ابتدايی اثر می گنجاند و نه نقطه طلايی زمانی (يک سوم) را برای آن برمی گزيند؛ و اين گونه ترکيب بندی (کمپوزيسيون) زمانی اثر دچار اغتشاش می شود. در عين حال به نظر می رسد نا به جايی نقطه تقاطع، بيش از مشکل تدوين، به فيلمنامه برمی گردد و بدين گونه ظرافت و استحکام متن را تحت شعاع قرار می دهد. بی توجهی و نا آگاهی به ترکيب بندی کلی و تقسيمات پهن زمانی از مشکلات مرسوم سينمای ايران است.
نامربوط فيلم، به مدد تلاقی در نقطه تقاطع، به ظرافت به هم می رسد و رنگ آشنايی می يابد و کشش قصه را تقويت می کند، اما به نظر می رسد که انرژی و ذوق فيلم، بيش از حد صرف پرداخت يک چهارم ابتدايی اثر شده است و ادامه تا حدی از ظرافت و جذابيت بخش آغازين جدا می شود. رکان فيلم
رعايت شده و تعادل بين صحنه ها و قصه های به ظاهر جدا از هم به دقت برقرار شده است. کارگردانی اثر نيز دقيق و پخته است و با ضرباهنگی مناسب فيلمنامه را همراهی می کند. عوامل متنوع سازنده يک اثر سينمايی در تقاطع دست به دست هم داده اند تا فيلمی با ارزشهای کيفی مطلوب در سينمای ايران شکل گيرد. فيلمبرداری نرم و يکدست، طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی مناسب، اثری درخورتوجه را رقم زده است. در اين ميان اما، فيلمساز ازيکی از مهمترين عوامل سازنده يک اثر، بازيگری، غافل مانده است. اگر پاره ای لحظات دلنشين بازی فاطمه معتمد آريا را کنار بگذاريم، بازی ديگران هرچند در خدمت اثر است، اما نه از قوت کيفی مطلوبی برخوردار است و نه هماهنگی درستی با مجموعه بازيها دارد. در واقع مجموعه ستارگان فيلم در عرضه بازی ماهرانه ناتوان نيستند، بلکه هدايت نامناسب ايشان حاصل نهايی را چنين می نمايد. اين ايراد آشکاری است که در بسياری آثار ممتاز سينمای ايران ديده می شود.
شناسنامه فيلم
ابوالحسن داودی، مدير فيلمبرداری: بهرام بدخشانی، تدوينگر: بهرام دهقانی، طراح صحنه و لباس: امير اثباتی، آهنگساز: محمدرضا عليقلی، بازيگران: فاطمه معتمدآريا، بهرام رادان، بيژن امکانيان، عليرضا حسينی...، محصول: سازمان سينمايی سبحان و راديو تلويزيون عرب (ART)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:7 توسط اولدوز طاهریان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
زندگینامه بزرگان ادب فارسی شامل مقالات ادبی و پژوهشی |
|
RSS
|